روزهای اول که وراد این کار شدم فکر می کردم آسمان وا شده و فقط من افتادم پایین که هندبال رو میدونه فکر می کردم داخل شهرم از همه بیشتر چیز میدونم از هندبال چه فکرا که با خودم نمی کردم از قهرمانی استان گرفته تا موفقیت در مسابقات کشوری هندبال ، از بهترین مربی هندبال شهرستان تا بهترین در کشور عجب فکرای جالبی در سرم بود حالا که دارم به اون روزه فکر می کنم خندم میگیره اما رویاهامو یادم نرفته که دوست دارم بهشون برسم و خیلی خیلی تلاش خواهم کرد بهشون برسم به خودم قول دادم باید انجامش بدم.در این یک سال مربی گری ابتدا انتظاراتم از بقیه خیلی بود یعنی خیلی نبود ولی برای شهرستان کوچکی مثل فردوس زیاد بود نه اداره تربیت بدنی درک می کرد و رئیس هیئت هندبال و نه دوستایی که تا دو روز پیش باهاشون داخل یک تیم بودن و با هم هم بازی بودیم این مساله خیلی آزارم می داد اما اولین درسی که یاد گرفتم این بود که باید به نظرات دیگران هم احترام گذاشت اگرچه اشتباه باشه اومد تیم جوانان شهرستانو که مدت خیلی زیادی تمرین ن اشت رو دور هم جمع کردم سه هفته مونده بود به مسابقه کار خیلی داشت تیم ولی خب این تیم قهرمان استان بود و انتظارم از من زیاد بود که باید قهرمانش می کردم هرچیم به رئیس هیئت هندبال گفتم این تیم کار داره به کتش نمی رفت ( در کل حرفای من به کتش نمیره) می گفت الا بلا باید تیم قهرمان بشه مجبور شدم بهش قول قهرمانی بدم و شروع به تمرینات کردم یک تعدادی هم بازیکن جدید آمده بودن که کارای ایه هندبالم بلد نبودن سخت بود اما زحمتمو کشیدم متاسفانه در مسابقات با وجود اینکه در مرحله مقدماتی تیم قرمان رو با ۵ اختلاف بردیم در بازی فینال بهشون باختیم و مشکلات تازه از فردای اونروز شد که انتقادهای شدید رئیس هیئت هندبال بسیار برام دردناک بود با خودم تصمیم گرفتم اطلاعاتمو از هندبال بالاتر ببرم برای همین ابتدا در اینترنت شروع به جستجو کردم که نتونستم چیبز بدرد بخوری یدا بکنم فقط وبلاگ هندبالیست بود که تونست نظرمو جلب کنه ولی در کل به زبان فارسی چیزی نبود شروع کردم به جستجو در منابع انگلیسی و ترجمه اونها و گرفتن تمرینات به صورت ویدیو از یو تیوب و غیره خیلی به من کمک کرد در ضمن تمریناتمو ادامه دادم به قدرت و همچنین در کلاس مربی گری هم شرکت کردم که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم حالا تابستون شده بود و مسابقات هندبال جام رمضان در سرایان که اومدم انتقام شکست از تیم قهرمانو گرفتم و در مقابل تیم های بزرگسالانم خیلی خوب نتیجه گرفتم و دوم شدم در مسابقات البته در این بین هم در دو مسابقه در خراسان رضوی برای تیم کاشمر به همراه بازیکنانم شرکت کردم و جز هشت تیم برتر شدم که البته یکسری اتفاقات افتاد که حتی میشد جز ۴ تیم یا بالاتر از اون هم قرار بگیریم که نشد بعد ماه رمضان مربی گری در تیم نوجوانان استان رو بهم یشنهاد شد که بشم دستیار دوست عزیزم کاظم احمدی که ذیرفتم و به همراه او حجت خدیوی عزیز راهی قزوین شدیم که برای اولین بار در تاریخ تیم استان توانستیم وارد ۸ تیم برتر مسابقات بشیم که اینم برام خیلی خوشحال کننده بود .با برگشت به محل تحصیل از پابان مهر هدایت تیم دانشگاه سمنانو برای مسابقات هندبال منطقه ۴ دانشگا های کشور و بر عهده گرفتم و تونستم برای اولین بار در تاریخ دانشگاه سمنان این تیمو در رده دوم مسابقات جای بدم حتی بازی فینال رو هم با یک امتیاز باختیم که خیلی حیف شد با برگشت از سمنان به مسابقاتی رفتم که شاید تلخ ترین مسابقات هندبال عمرم بود اینجا مربی نبودم برای بازی رفته بودم مسابقات هندبال انتخابی دسته ۳ هندبال در استان خراسان جنوبی که با مشکلات داوری بوجود آمده در این مسابقات ما نتونستیم به مسابقات راه پیدا کنیم و همچنین اونجا دوستانم در تیم بزرگسالان یکسری تهمت در مورد انداختن اختلاف در بین هدبالیست ها را به من زدند که خیلی برام سنگین بود با برگشت از این مسابقات در مسابقات جوانان استان در سرایان شرکت کردم که توانستن اولین قهرمانیمو اونجا بدست بیارم اونم با اختلاف بالای ۱۰ گل از تمام تیم ها که خیلی نتایج عالی بود بعد مسابقاتم رفتم دنبال تشکیل تیم نونهالان شهرستان که موفق شدم نزدیک ۱۵ نفر نونهال رو با شرایط خوب جسمانی و روحی جذب هندبال شهرستان کنم این فعالیت های من در یک سال مربی گری در هندبال بود.